تبليغاتX
عشق و عاشق
آهنکهای جدید ایرانی

مادر

 

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش

بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25

سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت

مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ

مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته

يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود . .

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 21:40 توسط مونی جون |

مطالب

 

روی تخته سنگی نوشته شده بود : اگر جوانی عاشق شود چه کند؟

من هم زیر آن نوشتم باید صبر کند

برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته من کسی نوشته بود:اگر کسی صبر نداشته باشد چی؟

من هم با بی حوصلگی نوشتم بمیرد بهتر است...

برای بار سوم که از آنجا عبور میکردم انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد

اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم ...

 

 *******************************************

 

اگر کسی دیوونت بود عاشقش باش اگه عاشقت بود دوسش داشته باش

اگه دوست داشت بهش علاقه نشون بده

اگه بهت علاقه نشون داد فقط یه لبخند بزن

وقتی همیشه یه پله ازش عقب باشی اگه یه وقت خسته شد و یه پله جا موند

اونوقت میشید مثل هم !

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 ساعت 21:4 توسط مونی جون |

لینک

سلام دوستان خوبم اول از همه به همه ی شما و جامعه هنری بانوی آواز خانم مهستی رو به شما تسلیت عرض میکنم یادش گرامی

دئم اینکه کسانی که میخواهند با هم تبادل لینک کنیم به آی دی mona_khafan_64 آف بزارند یا به صورت آنلاین به من بگن و یا در قسمت نظرات بگویند ممنون دوستون دارم بای

نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 20:1 توسط مونی جون |

عشق

عشق چیست؟

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه

پاک کن از زندگی اندوه آه

عشق یعنی آرزوی یک وصال

آرزوی یک وصال بی زلال

عشق یعنی فرصت تابندگی

عشق یعنی راز و سفر زندگی

عشق یعنی سوختن در یک قفس

ساختن با شعله ها در هر قفس

عشق یعنی زندگی از سر بگیر

دردت از آلاله بر پر بگیر...

نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 19:54 توسط مونی جون |

نظر سنجی

 
نظر مبارکتان را به ما هم بگوئید
خیلی بد ( 5رای، 29%)
بد نیست ( 3رای، 17%)
خوبه ( 0رای، 0%)
خیلی خوب  ( 3رای، 17%)
عالی ( 6رای، 35%)

 

ممنون که در نظر سنجی شرکت کردید.

نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 20:12 توسط مونی جون |

اراجیف

دوست داری بگم میخوام هر روز صبح با صدات بیدار شم بعد بگم با ساعت بودم

دوست داری بگم چرا رفتی بعد بفهمی با برق بودم؟؟!!

دوست داری بگم هر جا باشی پیدات میکنم بعد بفهمی با دسته کلیدم بودم!

دوست داری بگم دوست دارم بعد فکر کنی....نه دیگه این دفعه با خودت بودم

دوست دارم

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 20:9 توسط مونی جون |

خیلی سخته

سخته غرورت رو واسه یک نفر بشکنی بد بفهمی دوست نداره

خیلی سخته دوستش داشته باشی ولی نتونی باهاش بمونی

خیلی سخته گریه کنی ولی بهونه نداشته باشی

خیلی سخته که تموم زندگی تو به پاش ریختی تو چشمات نگاه کنه و بگه دوست ندارم

خیلی سخته مجبور باشی سخت ترین چیزها رو تحمل کنی

خیلی خیلی خیلی ... سخته نا فرجام عاشقی باشی

نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 20:8 توسط مونی جون |

خدایا....

خدایا مرا ببخش اگه صدایت نمیزنم فراموشت نکرده ام

خدایا مرا ببخش اگه چیزی از تو نمیخواهم همه چیز از تو گرفته ام

خدایا مرا ببخش اگه طنابم را گسسته ام پوسیده بود محکم ترش را میخواهم

خدایا مرا ببخش اگر سوی دیگر میروم در این سو رهیافتگان کم ترن

خدایا مرا ببخش اگه آتش عشقت را با اشکهایم بیرون میرانم دارم شعله ور میشوم

خدایا مرا ببخش اگه به دنیا دل بسته ام در شوره زارش رد تو را میجویم

خدایا مرا ببخش اگه خود پرستم در وجودم تو را یافته ام

خدایا مرا ببخش اگه در عشقت کفر میگویم قلبم گنجایش این همه رحمت را ندارد

خدایا مرا ببخش اگه چشمانم را بسته ام می خواهم امشب خواب تو را ببینم

نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 20:5 توسط مونی جون |

افسوس

 

چه روزهایی که دلم را برای با تو بودن خوش کرده بودم

چه شبها یی که هوای سرد ک.چه را به یادت حس کردم

چه ساعت هایی که زیر بارون توی کوچه با تو قدم زدم

چه عاشقانه قدمهای بی پایان تو را شماره کردم

اما افسوس

چه بی رحمانه رفتی و من تنهای تنها شدم

چه غریبانه میان کوچه و خیابان بی نامت گم شدم

چه ناجوان مردانه استخوانم هوای سرد کوچه را حس کرد

چه غم انگیز دلم غروب کرد و تنها شدم

نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 20:4 توسط مونی جون |

جون هر کسی دوست دارید نظر بدید

نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385 ساعت 19:20 توسط مونی جون |