تبليغاتX
عشق و عاشق
آهنکهای جدید ایرانی

اشكال

   

 

Rate: - Not  |  Hot +

  راز عشق



 

 


نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385 ساعت 13:59 توسط مونی جون |

عشق

عشق یعنی علاقه شدید قلبی

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 ساعت 19:21 توسط مونی جون |

تا کي عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کي اسير تنهايي هايم باشم و از يارم دور .....؟ تا کي بايد به خاطر دوري تو اشک بريزم و حسرت آن دستهاي گرمت را بکشم...؟ تا کي بايد از خداي خويش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزديک و نزديک تر کند تا بتوانم تو را د ر آغوش بگيرم؟... تا کي بايد صداي غم انگيز آواز مرغ عشق را بشنوم و دلم برايت تنگ شود؟ تا کي بايد غروب پر درد عاشقي را ببينم و دلم بگيرد
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 ساعت 17:48 توسط |

روز هجران

گفتمش چقدر مرا دوست داری

گفت به اندازه گلهای بهاری

ولی خوی اندیشیدم دیدم پاییز است

گفتمش چقدر مرا دوست داری

گفت به وسعت اقیانوس خیالم

   دیدم نه رویایی است نه خیالی

   گفتمش تا کی مرا دوست داری

   گفت تا روز هجران

                               دیدم فردا روز جدایی است

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 ساعت 17:5 توسط مونی جون |

یا رب

یا رب نگاه کسی بر من اشنا نکن

                                                   گر میکنی او را از من جدا نکن

  نوشته شده توسط مونا

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 ساعت 16:58 توسط مونی جون |

کمکم کن

وقتی به دنیا امدم گفتند دوست بدار

وقتی که می خواستم زندگی کنم راه را بستند

وقتی می خواستم عاشق باشم گفتند گناه است

وقتی به راستی سخن گفتم گفتند دروغ است

وقتی به ستایش تو روی اوردم گفتند خرافات است

وقتی که سکوت کردم گفتند عاشق است  

                                                         نمی دانم چه کنم     کمکم کن

  نوشته شده توسط مونا

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 ساعت 16:47 توسط مونی جون |

دوست دارم

افاق را گردیده ام

                         مهربتان ورزیدم

                                                 بسیا خوبان دیده ام

    

                                                                                اما تو چیز دیگری  حمید جونم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 ساعت 9:53 توسط مونی جون

 
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 22:23 توسط مونی جون

جو ک اصفهانی

بچه اصفهانيه توي امتحان بيست مي‌گيره. باباش ميزنه توي گوشش و ميگه: خاك بر سرت كنن، با نمره 10 هم ميشه قبول بشي، حتما بايد اين همه خودكار حروم مي‌كردي؟

اصفهانیه یه پوسته موز ميبینه میشینه کنار موزه.  میگن: چرا اینجا نشستی؟ میگه: آخه میخوام فکر کنند من این موزو خوردم.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 22:13 توسط مونی جون |

جک لری

به لره میگن: اگه ریيس جمهور بشی اولین کاری که میکنی چیه؟ میگه: اول از همه، دست خودم رو تو شرکت نفت بند میکنم.

 

لره بعد از عمري ميره مو می‌کاره، اسمش حج واجب درمیاد. (بابك بالاك)

لره رو برق سه‌فاز مي‌گيره پرت مي‌كنه، بلند ميشه ميگه:اگه مردي يه فاز يه فاز بيا جلو!

لره می‌خواسته غرق مناجات بشه، جلیقه نجات می‌پوشه.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 22:11 توسط مونی جون |

 
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 22:4 توسط مونی جون |

 

 

 

 

 

مال منی و به اندازه دلم

 

یا معبدی که به سمت تو مایلم

 

بغض شبانه که از راه می رسد

 

خورشید وار می آیی مقابلم

 

حالا که از تو به دریا رسیده ام

پس کو بساط رسیدن به ساحلم   

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 21:54 توسط مونی جون |

اي كاش چشمانت ضريحي داشت چون رنگين كمان

هر وقت باران مي گرفت از دور مي بوسيدمت

عاشق آن کسی باش که به دو طرفه بودن عشق اصرار دارد .

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 21:49 توسط مونی جون |

چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری
غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد
کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری
سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته‌ست
تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری
نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم
منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 21:45 توسط مونی جون |

گفتم تو را نبخشم گفتی که بی گناهم

اما چرا برايت بيگانه شد نگاهم

در روزهای شيرين همواره با تو بودم

با من چرا نماندی در اين شب سياهم

                                       مونا دوست دارم

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 21:41 توسط مونی جون |

عشق

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 20:49 توسط |