افسوس
چه روزهایی که دلم را برای با تو بودن خوش کرده بودم
چه شبها یی که هوای سرد ک.چه را به یادت حس کردم
چه ساعت هایی که زیر بارون توی کوچه با تو قدم زدم
چه عاشقانه قدمهای بی پایان تو را شماره کردم
اما افسوس
چه بی رحمانه رفتی و من تنهای تنها شدم
چه غریبانه میان کوچه و خیابان بی نامت گم شدم
چه ناجوان مردانه استخوانم هوای سرد کوچه را حس کرد
چه غم انگیز دلم غروب کرد و تنها شدم
